شیرین زبونی های وروجک خونه ی ما مهر 92
سلام به جوجه های نازم.خیلی وقته که فرصتی پیش نیومده تا از شیرین زبونی های ثمین گلی و کارهای بانمکش بنویسم.این پست به تو ثمین وروجک اختصاص داره.
میخوای بگی:"دست عروسک رو کندم" میگی:"دست عروسک رو کندیدم"
میخوای بگی:"این عروسک رو بنشون " میگی:"این عروسک رو بشینونش"
وقتی غذا میخوری واسه اینکه یه بهانه برا اب خوردن پیدا کنی الکی میگی:"تندم شد"
عاشق نقاشی کشیدنی.تو نقاشیهات حتما باید بابا و مامان و ثنا و ثمین وجود داشته باشه مثلا اگه یه جوجه کشیدی که ثمینه میگی:"حالا جوجه ی ثناش هم بکشم"
اجازه گرفتن و درخواست کردن رو خوب بلدی.خواستی گوشی خاله رو برداری بهش گفتی:"خاله ،اجازه میدی گوشیتو بردارم؟" یا میگی :"میشه اون دفتر رو بمن بدید؟" که در مقابلت آدم دیگه هیچی نمیتونه بگه.
البته بعضی اوقات هم همچین برعکس عمل میکنی و میخوای یه چیزی رو به زور بگیری که بازم ادم حرفش نمیاد!!!!!!!
چند وقتیه تکیه کلامت شده:" میدونیییی"
وقتی میخوای از کوچولویی هات تعریف کنی میگی:"وقتی از دنیا اومده بودم..."
تخیل تو هم مثل ثنا قویه.تازگیها یه بچه ی خیالی داری که تودستت میگیری و باهاش حرف میزنی و میای به من میگی:"مامان ،بچه مو بگیر داره گریه میکنه!!!" ثنا هم که همسن تو بود یه اسب کوچولو یا بعضی اوقات یه سگ کوچولو داشت که باهاشون حرف میزد.از نظر روانشناسی بچه هایی که قوه ی تخیلشون بالاست،در اینده که وارد اجتماع میشن با مشکلات خوب کنار میان و راحتتر مسایلشون رو حل میکنن.
یه شب موقع خواب که لامپ رو خاموش کردیم و خوابت نمی اومد تو کف دست هم نقاشی کشیدیم.تو توی دست من یه ثمین و ثنا وماه و ستاره و خورشید و بارون کشیدی و من تو دست تو ابر و بارون و گل و درخت کشیدم بعد ازت پرسیدم : " دوست داری میوه ی این درخت چی باشه؟" بدون هیچ مکثی یهو گفتی:" میوه ی آبلیمو!!!!"منو میگی پوکیدم از خنده و خودت هم کلی ازین نمکی که ریخته بودی از خودت ذوق دروکردی.بعد به بابا که تو سالن بود میگی":بابا کجایی؟بیا و بهم بگو خودت آبلیمویی!!" وبازم یه عالمه خندیدیم.هفته ی پیش برای اولین بار همه ی موهات رو خرگوشی بستم و ماشاله چقدر بامزه شده بودی.
برای اینکه خیلی طولانی نشه بقیه رو در ادامه مینویسم...

عاشق کمک کردن هستی.تو سفره انداختن و جمع کردن و برداشتن لباسها و اینکه تو خونمون مسولیت حوله دادن با افراد داخل حمام با شماست و از انجام این کار خیلی ذوق موکونی.
پنجشنبه شب گذشته رفتیم یه چرخی زدیم و پارک رفتیم.موقع برگشتن بابا موسیقی گذاشته بود{خارجی} وسطاش زد بعدی که فارسی بود.یهویی اعتراض کردی که":بابا همون قبلی رو بذار که خارجی بود!!!!!!!!!"
از خیلی وقت پیش حتی تفاوت نوشته های فارسی و انگلیسی و حتی عربی رو میدونستی.هر جا یه کلمه ی عربی میبینی میگی "قرآن" نوشته.
عاشق جیب هستی.یه شلوار خونگی داری که دوتا جیب پشتش داره.هر وقت میکنم پات دوباره درش میاری و برعکس میپوشیش تا جیبهاش بیفته جلوت.
از دوشنبه 8مهر دیگه شبها پوشکت نمیکنم.شب اول خودم انقدر نگران بودم که تا یه تکونی میخوردی میبردمت دستشویی.ولی بقیه ی شبها خوب بودی و تا وقتی بیدار میشدی خشک بودی.اینم خودش یه فکر بزرگ بود هااااااا!!!
هفته ی پیش دوم مهر تولد عمه نرگس بود و دو روز بعدش رفت تهران و صبح شنبه هم دائی رامین رفت لهستان برای ادامه تحصیل.عمه هم تا موقعی که کارهای رفتنش جور بشه تهران میره سرکار.من بخاطر اینکه یه خاطره ی خوب از تولدش داشته باشه و مخصوصا تو این روزهای اخر یه بهانه ای برای بیشتر دیدنشون داشته باشیم یه کیک تولد براش درست کردم .خیلی خوش گذشت.امیدوارم که همیشه سالم و موفق باشن.

راستی یه مدته که پیش خانم همسایه مون میرم اموزش عروسک سازی با خمیر چینی و از این کار که یکی از علایقم هست خیلی لذت میبرم.اون دوتا جوجه رو هم بعنوان یادگاری دادیم به عمه تا اونجا به یادمون باشه.
برای خواهرشوهر نوشت:نرگس جون ،میخوام بدونی که من همیشه مثل خواهرم دوستت داشتم و اگه تدارک این کیک رو در عین اینکه اون روز خیلی خسته بودم دیدم{چون روز اول مدرسه ی ثنا بود و مجبور شدم دوبار برم مدرسه و بیام و اینکه بدون همزن و با دست اون دوتا کیک رو پختم و تا موقعی که اومدیم سرپابودم و خامه ی کیک رو اماده کردم}فقط و فقط از دوست داشتنت بود و اگه اون همه اصرار میکردم که یه وقتی رو هم برای اینکه بیشتر ببینیمتون برای ما تعیین کنی و میسر نشد،از خصومت نبوده.منم راحت میتونستم مثل بعضیها که خودتم میشناسیشون اصلا برام مهم نباشه که بیای خونمون یا نه .میخوام اینو درک کنی که ما همیشه دوستت داشتیم .از صمیم قلبم برات ارزوی موفقیت میکنم.



شیرین زبونی های وروجک خونه ی ما مهر 92
